|
بگـــــذار شبی تورا در اغوش شوم
از لبــــــــــان تو مـــــی نوش شوم
چون شرم میان مـــن تو باطل شود
آن قدرببوسمت که مدهوش شوم

چشم وقتی زیباست که برای اشک باشد
اشک وقتی زیباست که برای عشق باشد
عشق وقتی زیباست که برای تو باشد
تو وقتی زیبایی که برای من باشی

بهم بیاد بهم نیاد دلم فقط تو رو می خواد
دیگه می گم دوست دارم هرچی که بادا بادا باد
چه بی غرور چه با غرور خاطر خواتم بی ادعا
دوست دارم بی هیچ سوال دوست دارم بی هیچ چرا
تو کوچه های عاطفه همیشه دنبال توام
عشق تو تو قلب نه مال منی مال توام
چه با کلک چه بی کلک دلم پر از صداقته
دوست دارم یه عالمه این عین واقعیته
خورشید اگه رقیب باشه من چشاشو در میارم
هرکی بد تو رو بخواد خنجر تو قلبش میکارم
دوستات خیلی دوست دارم دشمن دشمن توام
هر چی می خوای ازم بخواه تشنه بودن توام

ياد دارم يك هواي سرد سرد
مي گذشت ازتوي كوچه دوره گرد
دوره گردم كهنه قالي مي خرم
دسته دوم جنس عالي مي خرم
گر نداري كوزه خالي مي خرم
كاسه وظرف و سفالي مي خرم
اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت ناله زدو بغضش شكست
اول سال است و نان در سفره نيست
اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟؟
بوي نان تازه هوش از تن ربود!!!
اتفاقا مادرم هم روزه بود!!!
چهره اش ديدم كه لك برداشته
دست خوش رنگش ترك برداشته
سوختم ديدم كه بابا پير بود
بد تر از اين خواهرم دلگير بود
مشكل ما درد نان تنها نبود
حتم دارم كه خدا آنجا نبود!!!
ناگهان آواز خوب دوره گرد
پرده ي انديشه ام را پاره كرد
دوره گردم كهنه قالي مي خرم
دسته دوم جنس عالي مي خرم
گر نداري كوزه خالي مي خرم
كاسه وظرف و سفالي مي خرم
خواهرم بيرون دويد بي روسري
كه اي آقا سفره خالي مي خري...

میگن خدا همیشه آدم های دل شکسته و سختی کشیده رو دوست داره ولی نمی دونم چرا هر وقت من ازش چیزی می خوام بهم جوابی نمی ده.خدا خودش می دونه که من چقدر دوسش داشتم ولی اون هیچ احساسی نسبت به من نداشت.تمام کاغذای سقید دفترم که به یاد اون ساه شدن همه قطرات اشکی که به خاطر دوری از اون ریختم حتی این دل شکستم همه و همه شاهدا که من برای یک لحظه هم ازیادت غافل نبودم اما تو چی؟
کدوم لحظه از زندگیت به فکر من بودی؟ شده یه شب تا صبح به من فکر کنی به اینکه چطور دلم رو شکستی و احساسم رو نادیده گرفتی نمی دونم شاید هیچ وقت این کار رو انجام ندادی اما من هر وقت که بارون می باره به یاد تو زیر بارون قدم می زنم شاید بتونم یک لحظه تو رو کنار خودم حس کنم
بودنم را هیچ کس باور نداشت
هیچ کس کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگ من روی سنگ
با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
او که خوابیدست در این گور سرد
بودنش را هیچ کس باور نکرد

چه می شد گر دل آشفته من
به شهر چشم تو عادت نمی کرد
و ای کاش از نخست آن چشم هایت 
مــرا آواره غـربت نـمی کرد
چه زیبا بود اگر مرغ نگاهت
میان راز چشمان تو می ماند
تو می ماندی و او هم مثل یک کوچ
ز باغ دیده ات هجرت نمی کرد
تمام سایه روشن های احساس 
پر از آرامش مهتابیت بود 
ولیکن شاعر آیینه ها هم 
به خوبی درک این وسعت نمی کرد
زمانی که تو رفتی پاکی یاس
خلوص سبز گلدان را رها کرد
چه زیبا بود اگر را رها کرد
چه زیبا بود اگر از اولین گام
نگاهم با دلت صحبت نمی کرد
تو پیش از آن که در دل پا گذاری
تمام فال هایم رنگ غم داشت
ولی تو آمدی وبعد از آن دل
بدون چشم تو نیت نمی کرد
 
عاشق و مجنونت شدم
نخونده مهمونت شدم
کلی پریشونت شدم
اما بازم نیومدی
قهوه فنجونت شدم
شمع توشمعدونت شدم
خاک تو گلدونت شدم
اما بازم نیومدی
همیشه ممنونت شدم
بره چوپونت شدم
خاک بیابونت شدم
اما بازم نیومدی
شعرهای ارزونت شدم
عمری غزل خونت شدم
تسلیم قانونت شدم
اما بازم نیومدی
نزدیکتراز جونت شدم
رگ شدم خونت شدم
اما بازم نیومدی
خادم و دربونت شدم
اسیر زندونت شدم
گلاب کاشونت شدم
اما بازم نیومدی
یه جوری مدیونت شدم
سنگ خیابون شدم
راهی میدونت شدم
اما بازم نیومدی
تو سختی آسونت شدم
تو دردا درمونت شدم
ناجیه پنهونت شدم
اما بازم نیومدی
کشته مژگونت شدم
هلاک چشمونت شدم
رفتم و قربونت شدم
اما بازم نیومدی
لباس و سامونت شدم
سارق ایمونت شدم
چشمای گریونت شدم

|