تبليغاتX
فقط خودم و خودت


فقط خودم و خودت

درد و دل
آثار تاريخي يك عاشق
موضوعات
دوستان عاشق تنها
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
دوستت دارم

دوستت دارم ، دوستت دارم


به لطافت برگ گل


به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم


به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر


دوستت دارم ، دوستت دارم


به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم


كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي


دوستت دارم ، دوستت دارم


عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست


تا روزي عشقت را نثارم كني


دوستت دارم ، دوستت دارم


مرغ عشق زيباي من


فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست


دوستت دارم ، دوستت دارم


دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود


اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن


محبوب من ، دلدار من ، عشق من


دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي


مرغ عشق من ، جفت زيباي من


دوستت دارم ، دوستت دارم


اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي


غم هجرانت را به جان مي خرم


دوستت دارم ، دوستت دارم


مرغ عشق من ، جفت زيباي من


اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم

آن كه چشمان تو را اين همه زيبا  مي كرد

كاش از روز ازل فكر دل ما مي كرد

يا نمي داد به تو اين همه زيبايي را

يا مرا در غم عشق تو شكيبا مي كرد

 


نويسنده: محمد شبگرد مورخ: 86/11/27 در ساعت:
|+|
زمستان آمد !

صداقت یعنی از مرز افقها

به قصددیدن رویت گذشتن

میان کوچه های سبز احساس

به دنبال قدمهای تو گشتن

دوچشمت سرزمین ارزوهاست

نگات داستان اشناییست

امان از آن زمان که قلب عاشق

گرفتارخزان یک جداییست

تودران سوی مرمرهای احساس

ومن درجستجوی یک بهانه

که شاید روزی ازفصل شکفتن

به توگویم کلامی عاشقانه

طلوع پاک دیدارتویعنی

برای لحظه ای چون یاس بودن

زمستان غریبی راشکستن

وچون ایینه با احساس بودن

چه زیباشبنمی ازارزو را

به روی لادن روحم نشاندی

دلت مرزعبورازاسمان بود

ومن رابه دل این مرز خواندی

تو یعنی یک نگاه مهربان را

میان یاسها قسمت نمودن

وشاید تو سراغاز نگاهی

نخستین واژه باغ سرودن

سپردم به تودریای دلم را

توای افسانه ایثار خورشید

دلم ازروی عشقی اسمانی

وجودش را به چشمان تو بخشید

مي نويسم از تو اي شيرين ترين رؤياي من

همدم و همراز من اي ناجي تنهاي من

من تمام كهكشان را ميگذارم زیر پا

تا ببينم روي تو اي بلبل شيداي من

در وجود من تويي تنهاترين ضرب دلم
 
گر نباشی جان ندارد این دلم زیبای من

گر بخواهي از من آشفته حال جان و تنم

مي كنم جان وتنم راخاك راهت اي همه دنياي من
 
شب من پنجره ای بی فردا
روز من قصه تنهایی ها
مانده بر خاک و اسیر ساحل
ماهی ام ماهی دور از دریا
هیچ کس با دل اواره من
لحظه ای همدم و همراه نبود
هیچ شهری به من سرگردان
در دروازه خود را نگشود
کولی ام خسته و سرگردانم
ابر دلتنگ پر از بارانم
پای من خسته از رفتن بود
قصه ام قصه دل کندن بود
دل به هرکس که سپردم دیدم
راهش افسوس جدا از من بود

درد گنگ

نمي دانم چه مي خواهم بگويم
زبانم در دهان باز بست است
در تنگ قفس باز است افسوس
که بال مرغ آوازم شکست است
نمي دانم چه مي خواهم بگويم
غمي در استخوانم مي گدازد
خيال ناشناسي آشنا رنگ
گهي مي سوزدم گه مي نوازد
پريشان سايه اي آشفته آهنگ
زمغزم مي تراود گيج و گمراه
چو روح خواب گردي مات و مدهوش
که بي سامان به ره افتد شبانگاه
درون سينه ام دردي است خونبار
که همچون گريه مي گيرد گلويم
 غمي آشفته دردي گريه آلود
نمي دانم چه مي خواهم بگويم

 
 

نويسنده: محمد شبگرد مورخ: 86/10/01 در ساعت:
|+|
بازگشت

 

صداي پاي تو خوب است وقت رفتن نه

وعشق زخم قشنگيست در دل من نه

مسافري تو نگو نه كه جاده خندان است

وسخت مي شوم اما نه مثل آهن نه

 نگفتمت ننشيني چنين ميان دلم

خرابه ايست نگفتم كه اين نشيمن نه

 نگفتمت كه در اين جان سوخته آتش

نيفكني كه نمانده است باغ و سوسن نه

 تقاص مي دهم امروز خواستم ديروز

پراز هواي تو باشم دلي سترون نه

 

 

داستان غم من راز نهاني باشد

كه شناسد كه ز سر يكسره فاني باشد

به خم پيچ ززلفت نتوانم ره يافت

آن تواند كه دلش آنچه تو داني باشد

اين دل گمشده را يا به پناهت بپذير

يا رها كن كه سرگشته ي عالم باشد

 

 

اینم تکه ای از شعر استاد آغاسی به عشق آقا امام زمان(ع) :

با همه لحن خوش‌آوایی‌ام    در به در کوچه تنهایی‌ام
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر   نغمه تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی   محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما می‌شدی   مایه آسایه ما می‌شدی
هر که به دیدار تو نایل شود   یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد   سینه ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت   شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه جان من است   نامه تو خط امان من است
ای نگهت خاستگه آفتاب   بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم     تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مددکار ما     کی و کجا وعده دیدار ما
خبر آمد، خبری در راه است   سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید، شاید   پرده از چهره گشاید، شاید

 
آدمک آخر دنياست ، بخند
 آدمک مرگ همين جاست ، بخند
 آن خدايي که بزرگش خواندي
 به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
 دستخطي که تو را عاشق کرد
 شوخي کاغذي ماست ، بخند
 فکر کن درد تو ارزشمند است
 فکر کن گريه چه زيباست ، بخند
 صبح فردا به شبت نيست که نيست
 تازه انگار که فرداست ، بخند
راستي آنچه به يادت داديم
 پر زدن نيست که درجاست ، بخند
 آدمک نغمه ي آغاز نخوان
 به خدا آخر دنياست ، بخند

اگه راهم این روزا ازتو یکم دوره ببخش

توی زندگی آدم یه وقتا مجبوره ببخش

بگذر ازمن اگه صبرو طاقتم کافی نبود

عکس من توقاب رویایی که می بافی نبود

بگذرازمن اگه جمعه بود و باز دیر اومدم

شب واسه گفتن قصه ها به تاخیر اومدم

گل یکدونه گلدون بلور زندگی

چی دارم واست بجز یه عالمه شرمندگی

آرزوم همیشه این بوده که تو کسی بشی

سایه بون دل بی پناه بی کسی بشی

ببخش اگه میونمون فاصله هست

جای نفس تو سینه هامون گله هست

ببخش اگه غربت چشمای من

فقط واسه نداشتن حوصله هست

حالا که گذشته ازمن تو باید صاف بمونی

مثل آینه شمدونای نقره شفاف بمونی

یه سبد دعاو خوشبختی یه فردامال تو

دست من بود که میگفتم همه دنیا مال تو

برو زندگی رو با مهربونی رنگ بزن

همه رو با هرچی دوست داری هماهنگ بزن

دوریمونو باز میزاریم به حساب سرنوشت

اینقدر خوبی که آخرمیدونم میری بهشت

ببخش اگه میونمون فاصله هست

جای نفس تو سینه هامون گله هست

ببخش اگه غربت چشمای من

فقط واسه نداشتن حوصله هست

 


نويسنده: محمد شبگرد مورخ: 86/09/01 در ساعت:
|+|
مرغ امید

سلام به همه ی دوستای عزیزم من واقعا شرمنده ی همتونم چون واقعا نمی تونم به وبلاگ برسم و زود زود آپ کنم ولی تا جایی که میتونم در خدمتتون هستم :

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟

گفت آغازش سراسر بندگيست

 گفتمش پايان آن را هم بگو

گفت پايانش همه شرمندگيست

گفتمش درمان دردم را بگو

 گفت درماني ندارد، بي دواست

گفتمش يک اندکي تسکين آن

 گفت تسکينش همه سوز و فناست

 ز غم کسی اسیرم که ز من خبرندارد

                              عجب از  محبت من که در او اثر  ندارد

                                                  غلط است هرکه گویددل به دل راه دارد

                                                                       دل من زغصه خون شد دل او خبرندارد

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت

 به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت 

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست

وقتی از غربت ایام دلم میگیرد

مرغ امید من از شدت غم میمیرد

دل به رویای خوش خاطره ها میبندم

باز هم خاطره ها دست مرا میگیرد

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته


نويسنده: محمد شبگرد مورخ: 86/08/13 در ساعت:
|+|
بگـــــذار شبی تورا در اغوش شوم

بگـــــذار شبی تورا در اغوش شوم 

از لبــــــــــان تو مـــــی نوش شوم

چون شرم میان مـــن تو باطل شود

آن قدرببوسمت که مدهوش شوم

چشم وقتی زیباست که برای اشک باشد

اشک وقتی زیباست که برای عشق باشد

عشق وقتی زیباست که برای تو  باشد

تو وقتی زیبایی که برای من باشی

بهم بیاد بهم نیاد دلم فقط تو رو می خواد

 

دیگه می گم دوست دارم هرچی که بادا بادا باد

 

چه بی غرور چه با غرور خاطر خواتم بی ادعا

 

دوست دارم بی هیچ سوال دوست دارم بی هیچ چرا

 

تو کوچه های عاطفه همیشه دنبال توام

 

عشق تو تو قلب نه مال منی مال توام

 

چه با کلک چه بی کلک دلم پر از صداقته

 

دوست دارم یه عالمه این عین واقعیته

 

خورشید اگه رقیب باشه من چشاشو در میارم

 

هرکی بد تو رو بخواد خنجر تو قلبش میکارم

 

دوستات خیلی دوست دارم دشمن دشمن توام

 

هر چی می خوای ازم بخواه تشنه بودن توام

ياد دارم يك هواي سرد سرد

 

مي گذشت ازتوي كوچه دوره گرد

 

دوره گردم كهنه قالي مي خرم

 

دسته دوم جنس عالي مي خرم

 

گر نداري كوزه خالي مي خرم

 

كاسه وظرف و سفالي مي خرم

 

اشك در چشمان بابا حلقه بست

 

عاقبت ناله زدو بغضش شكست

 

اول سال است و نان در سفره نيست

 

اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟؟

 

بوي نان تازه هوش از تن ربود!!!

 

اتفاقا مادرم هم روزه بود!!!

 

چهره اش ديدم كه لك برداشته

 

دست خوش رنگش ترك برداشته

 

سوختم ديدم كه بابا پير بود

 

بد تر از اين خواهرم دلگير بود

 

مشكل ما درد نان تنها نبود

 

حتم دارم كه خدا آنجا نبود!!!

 

ناگهان آواز خوب دوره گرد

 

پرده ي انديشه ام را پاره كرد

 

دوره گردم كهنه قالي مي خرم

 

دسته دوم جنس عالي مي خرم

 

گر نداري كوزه خالي مي خرم

 

كاسه وظرف و سفالي مي خرم

 

خواهرم بيرون دويد بي روسري

 

كه اي آقا سفره خالي مي خري...

میگن خدا همیشه آدم های دل شکسته و سختی کشیده رو دوست داره ولی نمی دونم چرا هر وقت من ازش چیزی می خوام بهم جوابی نمی ده.خدا خودش می دونه که من چقدر دوسش داشتم ولی اون هیچ احساسی نسبت به من نداشت.تمام کاغذای سقید دفترم که به یاد اون ساه شدن همه قطرات اشکی که به خاطر دوری از اون ریختم حتی این دل شکستم همه و همه شاهدا که من برای یک لحظه هم ازیادت غافل نبودم اما تو چی؟

کدوم لحظه از زندگیت به فکر من بودی؟ شده یه شب تا صبح به من فکر کنی به اینکه چطور دلم رو شکستی و احساسم رو نادیده گرفتی نمی دونم شاید هیچ وقت این کار رو انجام ندادی اما من هر وقت که بارون می باره به یاد تو زیر بارون قدم می زنم شاید بتونم یک لحظه تو رو کنار خودم حس کنم

 

 بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگ من روی سنگ

با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

او که خوابیدست در این گور سرد

بودنش را هیچ کس باور نکرد

چه می شد گر دل آشفته من

به شهر چشم تو عادت نمی کرد

و ای کاش از نخست آن چشم هایت

مــرا آواره غـربت نـمی کرد

چه زیبا بود اگر مرغ نگاهت

میان راز چشمان تو می ماند

تو می ماندی و او هم مثل یک کوچ

ز باغ دیده ات هجرت نمی کرد

تمام سایه روشن های احساس

پر از آرامش مهتابیت بود

ولیکن شاعر آیینه ها هم

به خوبی درک این وسعت نمی کرد

زمانی که تو رفتی پاکی یاس

خلوص سبز گلدان را رها کرد

چه زیبا بود اگر را رها کرد

چه زیبا بود اگر از اولین گام

نگاهم با دلت صحبت نمی کرد

تو پیش از آن که در دل پا گذاری

تمام فال هایم رنگ غم داشت

ولی تو آمدی وبعد از آن دل

بدون چشم تو نیت نمی کرد

 

عاشق و مجنونت شدم

 

نخونده مهمونت شدم

 

کلی پریشونت شدم

 

اما بازم نیومدی

 

قهوه فنجونت شدم

 

شمع توشمعدونت شدم

 

خاک تو گلدونت شدم

 

اما بازم نیومدی

 

همیشه ممنونت شدم

 

بره چوپونت شدم

 

خاک بیابونت شدم

 

اما بازم نیومدی

 

شعرهای ارزونت شدم

 

عمری غزل خونت شدم

تسلیم قانونت شدم 

اما بازم نیومدی

 

نزدیکتراز جونت شدم

 

رگ شدم خونت شدم

 

اما بازم نیومدی

 

خادم و دربونت شدم

 

اسیر زندونت شدم

 

گلاب کاشونت شدم

 

اما بازم نیومدی

 

یه جوری مدیونت شدم

 

سنگ خیابون شدم

 

راهی میدونت شدم

 

اما بازم نیومدی

 

 تو سختی آسونت شدم

 

تو دردا درمونت شدم

 

ناجیه پنهونت شدم

 

اما بازم نیومدی

 

کشته مژگونت شدم

 

هلاک چشمونت شدم

 

رفتم و قربونت شدم

 

اما بازم نیومدی

 

لباس و سامونت شدم

 

سارق ایمونت شدم

 

چشمای گریونت شدم


نويسنده: محمد شبگرد مورخ: 86/07/05 در ساعت:
|+|
عشق

 

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد

کس جای دراین خانه وویرانه ندارم

دل را به کف هرکه نهم بازپس آرد

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد

 

بر خیزو کوه بی ستون را آب و جارو کن

که شیرین بر سر جان کندن فرهاد می آید

رنج گل بلبل کشید و برگ گل را یاد برد

بی ستون را عشق کندی شهرتش فرهاد برد

 

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشانــــدم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاهت رسيـــــــد تو چشمانت را بستي و قايقم غرق شد

 

 

زرد است که لبريز حقايق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشديم وگرنه مي فهميديم

پائيز بهاري ست که عاشق شده است

mh61star.blogfa.com

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درماندردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست

 

همه بغضشون گرفته چرا بارون نمی یاد

لیلی مرد از غم دوری چرا مجنون نمیاد

روی ماهش کجا پنهون شده او رفته کجا

چرا از اونور ابرا دیگه بیرون نمی یاد

 

وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد

 شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم

مگه یادم میره

مگـــه یـــادم مــــیره خـــاطـــراتم با تــــو

لــــهجه خندیدن حـــالت چشــماتـــو

مگـــــه یـــــادم میره تـــــو عـــزیزم بـودی

تـــو غـــم و تنهایی همه چیزم بــودی

تـــــو رسیدی وقتی گـرم هق هق بـودم

تو چـرا رنجیدی مــن که عاشق بـودم

کـوچه تا کوچه هنوز جای پات جا مونده 

 تو که نیستی اما عطرت اینجا مونـده

بی تـــو ســـــهم چشمــــام ابـر و بارونه

لحظه های بی تو من و می ترسونـه

بــه یه جمله قانعم به یه حرف یا یه نگاه

نازنین قـــصه تـــو فقط مــــن و بـخواه


نويسنده: محمد شبگرد مورخ: 86/05/20 در ساعت:
|+|
دوستت دارم خدا جون
  

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو میخوام نه واسه غصه و حل مشکلام

خدا رو دوست دارم نه واسه جهنم یا بهشتش

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودنو یادم داد

خدا رو دوست دارم فقط تو رو بهم داد

خدا رو دوست دارم چون همیشه لبخند میزنه

خدا رو دوست دارم چون میدونه من تو عاشق همیم

خدا رو دوست دارم چون با وفاترین .................

كاش ميشد قلب ما از ياس بود

 تك تك گلبرگ آن احساس بود

پاك و سبز و ساده و بي ادعا

 كاش ميشد بهتر از الماس بود

 كاش ميشد عشق را تفسير كرد

 عاشقي را با محبت سير كرد

 

با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم ديگه حتي يه بارم من به عشقت دل نميبندم به آسوني يك قصه تو از عشقم گذر كردي دلم يك گوله آتيش بود تو اونو شعله ور كردي ميون اين همه آدم شدم تنهاترين تنها منو اينجا رها كردي تو در اين گوشه ي دنيا با يك دنيا غم و حسرت دل از آغوش تو كندم

چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ... چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ... ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع

وقتش رسیده  حال و هوایم عوض شود

با  سار  ِ پشت پنجره  جایم عوض شود

هی کار دست من بدهد   چشم های تو

هی  توبه بشکنم  و  خدایم  عوض شود

با بیت های  سر زده  از سمت ِ ناگهان

حس  می کنم  که قافیه هایم عوض شود

جای تمام  گریه ،  غزل های ناگــــــزیر

با قاه قاه ِ خنده ی بی غم    عوض شود

وقتي چشمام پر اشكه وقتي قلبم بي قراره

وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره

وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم

وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم

با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم

من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم

وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو

وقتي كه قطره ي اشكو مي بينم رو گونه ي تو

وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم

وقتي كه بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم

با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم

من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم

تو كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره

آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره

تو بدون كه بي تو هرگز شب من سحر نمي شه

جز تو چشمام واسه هيچكس نمي باره تر نمي شه

هنوزم حس نيازت از تو قلب من نرفته

كاش بدوني كاش بدوني زندگي بي تو چه سخته

          

بي توامشب بي قراري ميكنم

بهر دل ازديده جاري ميكنم

بی توامشب با دلي تنگ امدم

شيشه در آغوش چون سنگ آمدم

اي نگاهت نقطه آغاز من

وي صدايت همدم وهمراز من

تا به كي درغم هجر تومن زاري كنم

در شكست دل عزاداري كنم

من به دنبال صدايت امدم

شهرها را در ردپايت آمدم

خانه ازنورت چراغان مي شود

اسمان لبريز باران مي شود.

 


نويسنده: محمد شبگرد مورخ: 86/05/01 در ساعت:
|+|
سلامی دوباره

 

شبی مجنون به لیلا گفت :

 که ای محبوب بی همتا

 تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد

سلام به همه دوستان:

از اینکه اینقدر به فکر من هستید و طی این یکی دوهفته که نبودم اینقدر

 شرمندم کردین از همتون ممنونم پس این شعرای ناقابل تقدیم به شما:

Image hosting by TinyPic

رفتن تو واسه من کابوسی تیره و تار ه

 

مودنت اما به رویا یه رویای موندگاره

 

وقتی بودی همه فصلها واسه من مثل بهار بود

 

تو که رفتی غم دنیا واسه من به یادگار موند

 

گفتی هیچ چیزی تو دنیا واسه من مثل تو نمی شه

 

اما ... نیستی که ببینی خالیه جات همیشه

 

حالا جز ناله سازم واسه من درمون نمونده

 

نغمه ی سازم امشب منو سوی تو کشونده

 یاد بگیریدکه عشقتان همچون آبی در کف دست مشاهده نماییدو با آن به نرمی رفتار کنید

تا زمانی که دست شما باز وکمی کف دستتان خمیده باشد آب در آن باقی می ماند

ولی اگر برای گرفتن آب دستتان را ببندید آن را از دست خواهید داد

عشق دقیقا چنین حالتی دارد

Image hosting by TinyPic 

این شعر هم تقدیم به اونایی که میخواستن و رسیدن :

دو تا یاریم تو این شهر از اون یارهای نوبر

 

دلامون مثل آییینه از دریا هم بزرگتر

 

من از اون خوش زبون تر اون از من مهربون تر

 

خدایا شکر شکرت دیگه از این چه بهتر

 

من واین نازنین با بودن عشق

 

دیگه از عاشقی سیری نداریم

 

برای یک سلام خالصانه

 

تو خونه دست و پاگیری نداریم

 

من و این مهربون یار عهد کردیم

 

بدون عشق به بالین نگذاریم سر

 

دوتا شاگرد خوب مکتب عشق

 

من واین نازنینیم

 

دوتا از پیروان مذهب عشق

 

من و این نازنینیم

 

دو تا از مبتلایان تب عشق

 

من واین نازنینیم

 

مگه میشه آخه از این قشنگ تر

 

خدایا شکر شکرت دیگه از این چه بهتر

Image hosting by TinyPic

 

 


نويسنده: محمد شبگرد مورخ: 86/04/27 در ساعت:
|+|
سه تا شعر از یه دوست خوب

بيا بشکن سياهی شبهای من

بيا طلوع کن در تاريکی غمهای من

بيا که پشت در های بسته بی صدا مانده ام

مانند چشم خسته ی سر راه  مانده ام

ای هميشه روشن من  

باز کن چشمت را

 بيا ،  ببين

با رگهای يخ بسته ز عشق

   چه سرد  تاريک و تنها  مانده ام

 تـمـاشايی تــريـن تـصـويــر دنـيـا مـی شـوی گاهی

 دلم می پاشد از هم بس که زيبا می شوی گاهی

 حـضـور گـاهـگـاهـت بـازی خـورشيـــد بـا ابــر اسـت

 که پنهان می شوی گاهی و پيدا می شوی گاهی

 به ما تا می رسی کـج می کنـی يکـبـاره راهـت را

 ز ناچاريـست گر هم صحبـت مـا می شـوی گاهی

 دلـت پــاک اسـت امــا بــا تـمــام ســادگــيــهــايـت

 بـه قــصـد عاشــق آزاری مـعـمـا می شـوی گاهی

 تـو را از ســرخی سيـب غـزلهــايم گـريــزی نيست

 تــو هــم ماننـد حـــوا زود اغـــوا می شـوی گاهی

خیلی زود بود به خدا با قصه تنهام بذاری

بی خبر بری سفر پا روی قلبم بذاری

اون روزا کسی از زمونه گریه اش می گرفت

یا که غصه چشاش غبار حسرت می گرفت

میومد غریبونه سر روی شونه هات می ذاشت

با حضورت تو خونه هیچکسی دردی نداشت


نويسنده: محمد شبگرد مورخ: 86/04/03 در ساعت:
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie